را بوديعت نهاده باشد كه توسّط آن لغت اصليه را كه مواد آن ( حروف الفبا ) در اختيارشان بوده توسعه داده و به لغات فراوانى مبدّل كنند و بعدها در اثر مهاجرتها و اجتماعات گوناگون هر قومى و هر دستهاى در اثر مرور زمان و نياز به استعمال الفاظ و كلمات جديد داراى لغت مخصوصى و لهجهء خاصّى و نغمه و آهنگ مخصوصى گرديدهاند و امروزه ما اوج اين امر را مىبينيم و هنوز هم همچنان اختراعات جديدى كه به بازار عرضه مىشود براى هركدام اسم و لغت خاصّى را اختراع مىكنند كه قبلا وجود نداشته و روزانه شايد دهها كلمه بر كتاب قطور لغت نامههاى معتبر دنيا افزوده مىشود و از همينجا مشتركات و مترادفات هم پيدا مىشود كه در شرح اصول ج اوّل مقدّمه سيزدهم و دوّم آوردهام .
قوله : و يمكن : از آيهء شريفهء
« وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ »
غير از مطلب مذكور كه واضع لغات خداست مطلب مهم ديگرى هم قابل استنباط است و آن اينكه ما انسانها در مقام افاده مقاصد از الفاظ و كلمات مدد مىگيريم و الفاظ سه نوعند : 1 - اسم 2 - فعل 3 - حرف .
ولى آيه فرموده
« وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها »
و سخن از افعال و حروف نيست از اينجا مىتوان فهميد كه ركن اصلى در الفاظ در مقام افاده و استفاده اسماء مىباشند و امّا افعال و حروف متفرع بر اسماء هستند و به تنهائى مفيد مقصود نيستند .
بيان ذلك : مقدّمه :
امّا افعال : در كتاب سيوطى « 1 » بحثى بود كه آيا مصدر اصل است و فعل از آن اشتياق يافته يا بالعكس ؟ مجموعا چهار قول بود :
1 - مشهور اين بود كه مصدر اصل است و فعل و وصف از مصدر مشتق شدهاند و بقول ابن مالك : و كونه اصلا لهذين انتجب يعنى مختار ما اين است كه
هامش
( 1 ) - سيوطى ، صفحهء 100 .