4 - وضع خاص و موضوعله عام كه اين قسم صرف فرض است و وجود خارجى ندارد و بلكه ممكن هم نيست .
5 - وضع اسماء نكرات از قبيل رجلا ، كتابا و . . . كه واضع آنها را براى كل فرد فرد از افراد على البدل قرار داده و وقتى مىگوئيم رأيت رجلا يعنى فردى از افراد اين طبيعت را ديدم يا وقتى مىگوئيم : اكرم عالما يعنى فردى از افراد طبيعت عالم را اكرام كن و . . .
6 - وضع هيئات مفردات از قبيل هيئت فعل ماضى كه دلالت مىكند بر وقوع حدث در زمان گذشته مثل حدث ضرب - اكل و . . .
7 - وضع هيئات مركبات از قبيل جملهء انشائيه براى انشاء و ايجاد معنى و جمله اخباريه براى اخبار از واقعيتى و ثبوت شيئى لشيئى يا سلب شيئى عن شيئى .
8 - وضع انّما و الّا و . . . براى افادهء حصر .
9 - وضع لاء نفى جنس در مثل لا رجل فى الدار براى نفى جنس .
10 - وضع جمله شرطيه و حصريه براى دلالت بر مفهوم .
11 - وضع حركات اعرابيه براى تشخيص اينكه مثلا فلان مرفوع فاعل است فلان منصوب مفعول است و فلان مجرور مضاف اليه است و . . .
و وضع تعينى عبارتست از اينكه در آغاز شخص يا جمعيتى لفظى را با كمك قرائن حاليه و مقاليه در معنائى استعمال مىكنند و سپس استعمال آن كثير مىشود تا آنجا كه در اثر انس و الفت اذهان با اين معناى جديد از اطلاق لفظ هم بذهن تبادر مىكند مثل استعمال صلوة در عبادت خاصه و . . . و اين را تعيّنى گويند چون خودبخود و در اثر كثرت استعمال متعين شده و كسى آن را معين نكرده است .
مقدمه دوّم : ( چنانچه اشاره شد اين مقدمه مستقيما ارتباطى به باب حقيقت
شرح اصول استنباط ( فارسى ) — صفحة 34
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٣٤