« خانواده هُشام بن مغيره از من اجازه خواستند تا دخترشان را به ازدواج على بن ابى طالب درآورند . من اجازه نمىدهم ، هرگز اجازه نمىدهم ، مگر اينكه پسر ابوطالب بخواهد دختر مرا طلاق دهد و با دختر آنها ازدواج كند ؛ چرا كه دختر من ، پارهء تن من است . هر كه او را پريشان كند ، مرا پريشان كرده و هر كه او را بيازارد ، مرا آزرده است » « 1 » .
روايت حاكم نيشابورى
حاكم نيشابورى نيز در نقل اين داستان نقش دارد ، او از سه طريق اين روايت را نقل مىكند و مىگويد :
1 - احمد بن جعفر قطيعى از عبداللَّه بن احمد بن حنبل از پدرش از يحيى بن زكريا بن ابى زائده از پدرش از شَعْبى و او از سويد بن غفله نقل مىكند : على ، دختر ابوجهل را از عمويش حارث بن هُشام خواستگارى كرد ، آنگاه دربارهء اين موضوع با پيامبر صلّى اللَّه عليه وآله مشورت كرد .
پيامبر صلّى اللَّه عليه وآله به او فرمود : « آيا از حَسَب و شرافت خانوادگى او مىپرسى ؟ » .
على عرض كرد : از حَسَب و شرافت خانوادگى او آگاهم ، ولى آيا
هامش
( 1 ) سنن ابى داوود : 2 / 91 و 92 شمارههاى 2069 و 2071 .