داريم
« كَلَّمَ اللَّهُ مُوسى تَكْلِيماً »
« 1 » لذا مىگويند موسى كليم اللّه است . كلامى كه در مخارج حروف ايجاد مىشود حادث است و معدوم مىشود ، بلكه تا حرف قبلى معدوم نشود ، حرف بعدى موجود نمىشود . مقاطع حروف مقصّرم و تدريجى الوجود هستند . اما صفات خدا بايد قديم باشند و مطابق قاعدهء فلسفى « كل ما ثبت قدمه امتنع عدمه » اگر چيزى قديم بود عدم آن محال است . ( الموجود المسبوق بالعدم حادث و الموجود غير المسبوق بالعدم قديم ) .
حال اگر چيزى قديم بود و عدم داشت از آن دور لازم مىآيد ، چرا كه « ما فرضته قديما ليس بقديم » . بنابراين اگر به ضرورت اديان ، خدا متكلّم است بايد تكلم الهى قديم باشد . لذا اشاعره نام آن را كلام نفسى گذاشته و گفتهاند تكلم قديم از صفات نفس و صفتى غير از علم و اراده و . . . است و مدلول كلام لفظى است .
اين خلاصهء سخن اشاعره است . لكن به نظر مىرسد سخن اشاعره درست نيست و تحقيق خلاف آن را اثبات مىكند . اعتقاد اماميه و معتزله اين است كه كلام خدا وحى است . اساسا اراده در مورد خدا محال است ، چون كسى اراده دارد كه ممكن باشد و در مورد خداوند تبارك و تعالى ، ابتهاج است و ذات بارىتعالى مبتهج است . به اين دليل ما به كلام نفسى قائل نمىشويم و مىگوييم طلب عين اراده است .
اماميّه كه مىگويند طلب عين اراده است ، دعوا را بر انكار كلام نفسى مبتنى
هامش
( 1 ) النساء ( 4 ) : 164 « خدا با موسى بهطور آشكار و روشن سخن گفت » .