به بيان زايد دارند ( مثل وجوب كفائى و وجوب تخييرى كه نياز به بيان زايد دارند ، اطلاق برخى جاها دايره را مضيّق مىكند ) .
حال بايد ببينيم كدام يك از استحباب يا وجوب به بيان زايد احتياج دارند .
برخى معتقدند كه وجوب و استحباب معناى مركب دارند . وجوب به معناى « طلب الفعل مع المنع من الترك » است و دو جزء دارد : جزء اول « طلب الفعل » است كه معناى جنسى دارد و جزء دوم « منع من الترك » است كه معناى فصلى دارد . استحباب به معناى « طلب الفعل مع الاذن فى الترك » است و دو جزء دارد :
جزء اول « طلب الفعل » و جزء دوم « اذن فى الترك » است .
بنابراين نظريه ، هر دوى وجوب و استحباب نياز به مئونهء زايده دارند و لذا با اصالة الاطلاق نمىتوان هيچكدام را اثبات كرد .
آيا واقعا مطلب چنين است ؟ آيا در عرف عقلا اگر كسى بدون هيچ مئونهاى فقط امر كند از آن طلب وجوبى را نمىفهمند ؟ طبيعت طلب ، لزوم ايجاد مادّه در خارج را مىرساند ، پس طبع طلب بدون قيدى اقتضاى وجود مادّه در خارج را دارد ، حال اگر آمر نظرش امر استحبابى باشد بايد قيد ترخيص در ترك را بياورد .
چون ما وجوب را امرى بسيط و استحباب را امرى مركب مىدانيم ، مىتوانيم به اطلاق يا اصلا به بناى عقلا تمسك كنيم كه امر بدون قيد و مطلق ، وجوب و الزام را مىرساند .
مرحوم آخوند ( ره ) وجوب را طلب يا ارادهء شديد و استحباب را طلب يا ارادهء ضعيف مىداند . بدين ترتيب تفاوت وجوب و استحباب در شدت و ضعف طلب است . براساس اين نظريه ، وجوب و استحباب هر دو مركب هستند .
علم اصول ( فارسى ) — صفحة 11
مساهمون: محمد موسوى بجنوردى
ص١١