فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ .
« 11 » در بحث از اين آيه ، به صدر و ذيل آن مىپردازيم .
دربارهء
« وَ ما كانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً »
مفسران نقل مىكنند كه در ابتداى امر كه مردم روستاهاى اطراف مدينه اسلام آوردند ، براى آنكه احكام را از رسول الله ( ص ) ياد بگيرند ، كوچ كردند و به مدينه آمدند . نتيجهء اين كوچ گرانى و قحطى شد و كارها نابسامان گرديد .
اين آيه نازل شد و فرمود كوچ كردن و به مدينه آمدن براى همهء مردم لازم نيست . و آنگاه فرمود :
« فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ »
: از هر طايفه و جمعيت و قبيلهاى يك گروه به مدينه بيايند و احكام را ياد بگيرند ، و پس از بازگشت ديگران را از احكام شرعيهاى كه ياد گرفتهاند بياگاهانند :
وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ .
از اين آيه درمىيابيم كه خداوند مىخواهد رحمت و عطوفت خود را شامل حال جامعه كند . طبع اولى امر آن است كه همه بروند و احكام خود را « على سبيل اليقين » ياد بگيرند . اما چون لازمهء اين امر عسر و حرج و اختلال نظام است ، مقرر مىشود كه جمعى عهدهدار اين امر گردند و آموختههاى خود را به ديگران ياد بدهند . اگر خبر واحد حجت نبود ، اين كار - يعنى
« وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ »
- چه ثمرى داشت ؟ اگر بنابراين بود كه قوم اين افراد را تصديق نكند و به گفتهء آنها ترتيب اثر ندهد ، رفتن و ياد گرفتن عدهاى بىثمر بود .
پس ، به دلالت اقتضا ، روشن مىشود كه اين آيه دلالت بر حجيت خبر واحد دارد .
ب . روايات . دربارهء حجيت خبر واحد ، روايات معتبرى نيز داريم . البته ممكن است اشكال كنند كه سنت نمىتواند مثبت سنت باشد و نمىتوان با خبر واحد حجيت خبر واحد را به كرسى نشاند .
شيخ انصارى ( ره ) ، در « رسائل » ، روايات را طبقهبندى فرموده و مدعى شدهاند كه از مجموع روايات تواتر معنوى حاصل مىشود و قطع پيدا مىشود كه شارع مقدس خبر واحد را حجت دانسته است .
طايفهء اول روايات در باب خبرين متعارضين است ، مثل مقبولهء عمر بن حنظله و مشهورهء ابى خديجه . در تعارض گفته مىشود كه يقين
هامش
( 11 ) « توبه » ، 122 .