23 [ در دير مغان آمد يارم قدحى در دست ]
1 در دير مغان آمد يارم قدحى در دست * مست از مى و مىخواران از نرگس مستش مست
2 در نعل سمند او شكل مه نو پيدا * وز قد بلند او بالاى صنوبر پست
3 آخر به چه گويم هست ، از خود خبرم چون نيست * وز بهر چه گويم نيست ، با وى نظرم چون هست
4 شمع دل دمسازان بنشست چو او برخاست * و افغان ز نظر بازان برخاست چو او بنشست
5 گر غاليه خوشبو شد در گيسوى او پيچيد * ور وسمه كمانكش گشت در ابروى او پيوست
6 بازآى كه بازآيد عمر شدهء حافظ * هر چند كه نايد باز ، تيرى كه بشد از دست