20 [ شكفته شد گل خَمرى و گشت بلبل مست ]
1 شكفته شد گل خَمرى و گشت بلبل مست * صلاى سرخوشى اى صوفيان بادهپرست
2 اساس توبه كه در محكمى چو سنگ نمود * ببين كه جام زُجاجى چه طُرفهاش بشكست
3 بيار باده كه در بارگاه استغنا * چه پاسبان و چه سلطان ، چه هوشيار و چه مست
4 درين رباط دو در چون ضرورت است رحيل * رواق و طاق معيشت چه سربلند و چه پست
5 مقام عيش ميسر نمىشود بىرنج * بلى به حكم بلا بستهاند عهدِ الَست
6 به هست و نيست مرنجان ضمير و خوش مىباش * كه نيستيست سرانجام هر كمال كه هست
7 شكوهِ آصفى و اسب باد و منطق طير * به باد رفت و ازو خواجه هيچ طرف نبست
8 به بالوپر مرو از ره كه تير پرتابى * هوا گرفت زمانى ولى به خاك نشست
9 زبانِ كلك تو حافظ چه شكر آن گويد * كه گفتهء شِكرينت برند دست به دست