4 [ صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را ]
1 صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را * كه سر به كوه و بيابان تو دادهاى ما را
2 شكرفروش كه عمرش دراز باد ، چرا * تفقدى نكند طوطى شكر خارا
3 چو با حبيب نشينى و بادهپيمايى * به ياد دار مُحبّان بادپيما را
4 غرور حسن اجازت مگر نداد اى گل * كه پرسشى نكنى عندليب شيدا را
5 به خلق و لطف توان كرد صيد اهل نظر * به دام و دانه نگيرند مرغ دانا را
6 ندانم از چه سبب رنگ آشنايى نيست * سَهىقدان سيهچشم ماه سيما را
7 « جز اين قدر نتوان گفت در جمال تو عيب » * كه خال مهر و وفا نيست روى زيبا را
8 در آسمان نه عجب گر به گفتهء حافظ * سماع زهره به رقص آورد مسيحا را