1 [ الا يا أيّها الساقى ادِر كأساً و ناوِلها ]
1 الا يا أيّها الساقى ادِر كأساً و ناوِلها * كه عشق آسان نمود اوّل ولى افتاد مشكلها
2 به مى سجاده رنگين كن گرت پير مغان گويد * كه سالك بىخبر نبود ز راه و رسم منزلها
3 مرا در منزل جانان چه امن عيش چون هر دم * جرس فرياد مىدارد كه بربنديد محملها
4 شب تاريك و بيم موج و گردابى چنين هايل * كجا دانند حال ما سبكباران ساحلها
5 به بوى نافهاى كآخر صبا زان طرّه بگشايد * ز تاب زلف مشكينش چه خون افتاد در دلها
6 همه كارم ز خودكامى به بدنامى كشيد ، آرى * نهان كى ماند آن رازى كز و سازند محفلها
7 حضورى گر همىخواهى از و غايب مشو حافظ * مَتى ما تَلْقِ من تَهوى دَعِ الدنيا و اهْمِلها