تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات حافظ ( فارسى ) — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١

58 [ دارم اميد عاطفتى از جناب دوست ]

1 دارم اميد عاطفتى از جناب دوست * كردم جنايتى و اميدم به عفو اوست
2 دانم كه بگذرد ز سر جرم من كه او * گرچه پرىوش است و ليكن فرشته‌خوست
3 چندان گريستيم كه هركس كه بر گذشت * در اشك ما چو ديد روان گفت كاين چه جوست
4 هيچ است آن دهان و نبينم ازو نشان * موييست آن ميان و ندانم كه آن چه موست
5 عمريست تا ز زلف تو بويى شنيده‌ام * زان بوى در مشام دل من هنوز بوست
6 سرها چو گوى در سر كوى تو باختيم * واقف نشد كسى كه چه گوى است و اين چه كوست
7 دارم عجب ز نقش خيالش كه چون نرفت * از ديده‌ام كه دم بدمش كار ، شست‌وشوست
8 بىگفت و گوى ، زلف تو دل را همىكشد * با زلف دلكش تو كه را روى گفت‌وگوست ؟
9 حافظ بد است حال پريشان تو ولى * بر بوى زلف دوست پريشانيت نكوست