تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات حافظ ( فارسى ) — صفحة 135

مساهمون:

ص١٣٥

50 [ روضهء خلد برين خلوت درويشان است ]

1 روضهء خلد برين خلوت درويشان است * مايهء محتشمى خدمت درويشان است
2 گنج عزّت كه طلسمات عجايب دارد * فتح بابش نظر رحمت درويشان است
3 قصر فردوس كه رضوانش به دربانى رفت * منظرى از چمن نُزهت درويشان است
4 آنچه زر مىشود از پرتو آن قلب سياه * كيمياييست كه در صحبت درويشان است
5 آنكه پيشش بنهد تاج تكبّر خورشيد * كبرياييست كه در حشمت درويشان است
6 دولتى را كه نباشد غم از آسيب زوال * بىتكلف بشنو دولت درويشان است
7 خسروان قبلهء حاجات دعايند ولى * سببش بندگى حضرت درويشان است
8 روى مقصود كه شاهان به دعا مىطلبند * مظهرش آينهء طلعت درويشان است
9 از كران تا به كران لشكر ظلم است ولى * از ازل تا به ابد فرصت درويشان است
10 اى توانگر مفروش اين همه نخوت كه ترا * سر و زر در كنف همت درويشان است
11 گنج قارون كه فرومىرود از قهر هنوز * خوانده باشى كه هم از غيرت درويشان است
12 حافظ ار آب‌حيات ابدى مىخواهى * منبعش خاك در خلوت درويشان است
13 من غلام نظر آصف عهدم كو را * صورت خواجگى و سيرت درويشان است