45 [ كنون كه بر كف گل جام بادهء صاف است ]
1 كنون كه بر كف گل جام بادهء صاف است * به صدهزار زبان بلبلش در اوصاف است
2 بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گير * چه وقت مدرسه و بحثِ كشفِ كَشّاف است
3 فقيه مدرسه دى مست بود و فتوى داد * كه مى حرام ولى به ز مال اوقاف است
4 به دُرد وصاف ترا حكم نيست دم دركش * كه هر چه ساقى ما كرد عين الطاف است
5 بِبُر ز خلق و ز عنقا قياس كار بگير * كه صيت گوشه نشينان ز قاف تا قاف است
6 حديث مدعيان و خيال همكاران * همان حكايت زردوز و بورياباف است
7 خموش حافظ و اين نكتههاى چون زرِ سرخ * نگاه دار كه قَلّاب شهر ، صرّاف است