34 [ خلوتگزيده را به تماشا چه حاجتست ]
1 خلوتگزيده را به تماشا چه حاجتست * چون كوى دوست هست به صحرا چه حاجتست
2 جانا به حاجتى كه تو را هست با خداى * آخر دمى بپرس كه ما را چه حاجت است
3 اى پادشاه حسن خدا را بسوختيم * آخر سؤال كن كه گدا را چه حاجت است
4 ارباب حاجتيم و زبان سؤال نيست * در حضرت كريم تمنا چه حاجت است
5 محتاج قصه نيست گرت قصد جان ماست * چون رخت از آن تست به يغما چه حاجت است
6 جام جهاننماست ضمير منير دوست * اظهار احتياج خود آنجا چه حاجت است
7 آن شد كه بارِ منّت ملاح بُردمى * گوهر چو دست داد به دريا چه حاجت است
8 اى عاشق گدا چو لب روحبخش يار * مىداندت وظيفه تقاضا چه حاجت است
9 اى مدعى برو كه مرا با تو كار نيست * احباب حاضرند ، به اعدا چه حاجت است
10 حافظ تو ختم كن كه هنر خود عيان شود * با مدعى نزاع و محاكا چه حاجت است