537 - « ز كوى يار »
ز كوى يار مىآيد نسيمِ بادِ نوروزى * ازين باد ار مدد خواهى ، چراغِ دل ، برافروزى
چو گل گر خردهاى دارى ، خدا را صرفِ عشرت كن * كه قارون را غلطها داد سوداىِ زراندوزى
ز جامِ گل دگر بلبل چنان مست مى لعل است * كه زد بر چرخِ فيروزه صفير تخت فيروزى
به صحرا رو كه از دامن غبار غم بيفشانى * به گلزار آى كز بلبل غزل گفتن بياموزى
چو امكان خُلود اى دل در اين فيروزه ايوان نيست * مجال عيش ، فرصت دان به فيروزى و بهروزى
سخن در پرده مىگويم ، چو گل از غنچه بيرون آى * كه بيش از پنج روزى نيست حُكمِ مير نوروزى
مىاى دارم چو جان صافىّ و صوفى مىكند عيبش * خدايا هيچ عاقل را مبادا بخت بد روزى
طريق كامبخشى چيست تركِ كامِ خود كردن * كلاهِ سرورى آن است كز اين تَرك بردوزى
ندانم نوحهء قمرى به طرفِ جويبار از چيست * مگر او نيز همچون من غمى دارد شبانروزى ؟
جدا شد يار شيرينت كنون تنها نشين ، اى شمع * كه حكم آسمان اين است اگر سازى و گر سوزى
به عُجْب علم نتوان شد ز اسباب طرب محروم * بيا ساقى كه جاهل را هَنىتر مىرسد روزى
به بستان شو كه از بلبل رموز عشق گيرى ياد * به مجلس آى كز حافظ غزل گفتن بياموزى
* توضيحات :
معنى بيت ( 1 ) ( از كوى محبوب باد نوروزى مىوزد ، اگر از اين باد يارى بگيرى مىتوانى چراغ دل را به نور عشق روشن كنى ) معنى بيت ( 2 ) ( اگر مانند گل اندكى زر و سيم دارى ، ترا به خدا قسم مىدهم در راه خرسندى و خوشحالى صرف كن كه فكر زراندوزى باطل ، قارون را بيچاره كرد ) معنى بيت ( 3 ) ( بلبل از ساغر گل چنان مست است كه بر آسمان نغمه معروف « تخت فيروزى » را طنينانداز كرد ) معنى بيت ( 4 ) ( به سبزه و صحرا روى بياور تا گرد غم از چهره پاك كنى و به گلستان برو تا بلبلان نغمهء عشق برايت بخوانند ) معنى بيت ( 5 ) ( اى دل حال كه امكان ندارد در زير اين چرخ گردون هميشه جاويد بود ، فرصت خوشدلى را به پيروزى و سعادت غنيمت بدان و قدر وقت را بشناس ) معنى بيت ( 6 ) ( مطلبى سربسته با تو در ميان مىگذارم ، مانند گل از حجاب غنچه خارج بشو زيرا فرصت تو براى عيش مانند آن امير نوروزى كه شاهان در ابتداى سال جديد براى 4 يا 5 روز به جاى خود مىنشاندند ، كم است ) .
* ترجمه :
* نتيجه تفأل :
1 - خواجه در بيتهاى 7 و 8 و 9 به ترتيب فرمايد : ( شرابى دارم به پاكى جان ، پس درويش بر آن عيب مگير ، الهى كسى گرفتار طالع ناموافق نشود ) ( اگر مىخواهى مراد ترا بدهند ، خواهشهاى نفسانى را رها كن ، تاج بزرگى تو آنست كه كلاهت را از طرف ديگرى بدوزى ) ( هر بخش كلاه تو نماينده بخشى از ترك هواى نفسانى باشد ) ( نمىدانم گريه و نالهء شباويز در كنار جوى براى چيست ، مگر او هم مانند من شب و روز غم مىخورد ) تفسير با شماست .
2 - شما كه زندگى نسبتا خوب و مرفّهى دارى ، چرا اينقدر حرص مال و جاه را مىخورى و خود را در ورطه نگرانى مىاندازى ، كاش به اطراف خود نگاه مىكردى تا بدانى چه بسيار كسانى كه حسرت زندگى جنابعالى را مىخورند ، بنابراين هرچه زودتر تغيير عقيده بده و با مردم باش و به داد دل آنها برس و از زيادخواهى دست بردار و گرنه عمرى كوتاه خواهى داشت .
3 - اين هفته شما يا پدر يا همسرتان معاملهاى خواهد كرد كه بسيار سودآور است و مقامى به يكى از آنها پيشنهاد مىشود كه پذيرفتن آن موجب پيشرفت خواهد شد .
4 - در هفته آينده چيزى از دست خواهيد داد ، علتش ندادن صدقه مىباشد پس نذر خود را ادا كنيد زيرا شما مرتبا نذر مىكنى وقتى به مقصود مىرسى از يادتان مىرود .
5 - مسافرتى مهم در پيش است ، از مهلكهاى نجات يافتهايد به شكرانهء آن به يكى از مشاهد متبركه برويد و سوره مباركه « كهف » را بخوانيد .
6 - خصوصيت شما با توجّه به بيتهاى غزل چنين است : نسبت به وسايل خود وسواس داريد ، از نظم خاصى پيروى مىكنيد ، ميل داريد از كارى كه انجام مىدهيد تشكر شود ، تميز و لطيف و باسليقهايد ، رنگ مناسب و برازندهء جنابعالى ، صورتى ، آبى نفتى و سفيد است كه شما را جذاب و باوقار مىكند و به جنابعالى شور و نشاط مىبخشد .