318 - « جام لعل »
چو جامِ لعل تو نوشم كجا بماند هوش * چو چشم مست تو بينم مرا كه دارد گوش
منم غُلام تو ور زانكه از من آزادى * مرا به كوزهفروش شرابخانه فروش
به بوى آنكه به ميخانه كوزهاى يابم * روم سبوى خراباتيان كشم بر دوش
ز شوق لعل تو سقاى كوى مىخواران * بديده آب زند آستان بادهفروش
مرا مگوى كه خاموش باش و دم دركش * كه در چمن نتوان گفت مرغ را خاموش
اگر نشان تو جويم كجاست صبر و قرار * و گر حديث تو گويم كراست طاقت و هوش
شراب پخته به جانهاى دلفسرده دهند * كه باده آتش تيزست و پختگان در جوش
مرا چو خلعت سلطان عشق مىدادند * ندا زدند كه حافظ بپوش و باش خموش
* توضيحات :
گوش دارد ( حفظ و صيانت ) ور زانكه ( اگر چنان كه ) آزاد ( بىنياز - مستغنى ) به بوى ( به اميد ) سقا ( آبدهنده ) لعل ( لب ) آب زند ( آبپاشى كند ) به ديده ( با اشك چشم ) دم دركش ( خاموش باش ) مرغ ( پرنده ، بلبل ) شراب پخته ( شراب تند و قرمز ) معنى بيت ( 1 ) ( اگر جرعهاى از جام لبت را بنوشم ديگر عقل و ادراكى باقى نمىماند و اگر به چشمان مست تو نگاه كنم ، حفظ و مواظبتى باقى نمىماند ) معنى بيت ( 2 ) ( من بنده و غلام تو هستم چنانچه از من بىنياز هستى مرا به كوزهفروشان ميخانهها به فروش تا بلكه به آن وسيله ملازم ميخانه شوم ) معنى بيت ( 3 ) ( به آن اميد كه در ميخانه كوزهاى پيدا كنم ، خدمتكار بادهنوشان مىشوم ) معنى بيت ( 4 ) ( آبدهنده محله مىخواران از شوق لعل تو آستان بادهفروش را با اشك چشم آبپاشى مىكنم ) معنى بيت ( 8 ) ( مرا وقتى خلعت پادشاهى عشق مىدادند ، ندا دردادند كه اى حافظ بپوش و ساكت باش و اسرار را فاش مكن ) .
* ترجمه :
* نتيجه تفأل :
1 - انسانى با محبت و مهربان ولى در عين حال اسير هواى نفسانى و بسيار شكننده هستى و به ظاهر ديگران خيلى بيشتر از باطن آنها توجه مىكنى ولى عزيزم بدان در پشت ظاهر فريبنده گاهى شياطينى انساننما نشستهاند پس از اين موضوع غافل مباش .
2 - در زندگى بار زيادى به دوش كشيدهاى و خود را خسته مىبينى ولى تاب بياور كه روزگار سختى ، به پايان مىرسد .
3 - گاهى آنچنان به خودت فشار مىآورى كه تاب و تحمل خاموشى را ندارى و چون مرغى اسير دست و پا مىزنى ولى بدانكه در اين دنيا ، دل پردرد بسيار است و اينها همه امتحانات الهى است پس نسبت به آنها صبور باش چون در معرض املا و ابتلا هستى .
4 - خواهر و برادرم ، بدانكه مهر و عدل و عطوفت الهى ، هميشه شامل دلشكستگان و آرزومندان است و تو نيز از اين مهر و عشق بىبهره نخواهى ماند . پس بر خودت مسلط باش و چون كوهى استوار ، قدم بردار و گاهى خاموشى را پيشه خود كن .
5 - درد دلت را به هركسى نگو كه گاهى دوستان نزديك تو دشمنانى كينهتوز خواهند بود و تيشه به ريشهات خواهند زد .
6 - اگر مىخواهيد اميد و حاجت شما زود برآورده شود در 5 شب متوالى سورهء مباركه « فاطر » آيهء 14 را تا 6 آيه بعد از آن را با حضور قلب و معنى بخوانيد .
7 - خواجه در بيتهاى 5 - 6 - 7 به ترتيب فرمايد : ( به من مگو كه ساكت باش و حرف مزن زيرا در چمن بلبل نمىتواند نغمه نسرايد ، پس من هم در چمن محبت تو هستم ) ( اگر بخواهم نشان تو را بگيرم صبر و قرار لازم است كه من ندارم ) ( شراب ناب و پخته را به افسردهدلان و عاشقان مىدهند چون شراب آتشى است كه عاشقان در آن مىجوشند ) تفسير كنيد .
8 - بر امواج اينترنت دلخوش نباشيد ، به حقيقت فكر كنيد زيرا آن امور رؤيايى بيش نيست كه سراب زندگى مىباشد چون حقيقت جاى ديگر است .