دانشجوى عزيز ادب فارسى كه خود از ظرايف ادبى آگاه است ، درست و منطقى مىگفت : چون حافظ به تمام جنبههاى ادبى در غزلهاى خود توجه دارد ، هيچگاه لفظ را فداى معنى و يا مفهوم را فداى لفظ و يا هر دو را فداى آهنگ و بالعكس نكرده است . پس شربت و معجونى ساخته كه همتا و مانند ندارد ، بلكه در عين حال شربتى خوشگوار و سكرخيز و مستىآور است .
اوزان عروضى ، موسيقى بيرونى شعر را مىسازند ولى عوامل موسيقيايى ديگر ، آهنگ درونى شعر را غنا مىبخشند ، انواع سجعها ، جناسها ، اسلوب موازنه - پارادكس حتى نغمهء حروف و قافيههاى درونى و ميانى و ذو قافيتين ، در بيشتر اشعار حافظ به خوبى مشاهده مىشود ، براى نمونه :
عزيز مصر به رغم برادران غيور * ز قعر چاه برآمد به اوج ماه رسيد
( چاه - ماه ) سجع متوازى
باورم نيست ز بدعهدى ايام هنوز * قصّه غصّه كه در دولت يار آخر شد
( قصّه - غصّه ) جناس نقطه ( لفظ ) ( مصحف )
روى جانان طلبى آينه را قابل ساز * ز آنكه هرگز گل و نسرين ندهد ز آهن و روى
( روى - روى ) جناس تام
شكر ايزد كه به اقبال كله گوشه گل * نخوت باد دى و شوكت خار آخر شد
اقبال ( ايهام ) گل ( استعاره ) كله گوشه گل ( كنايه ) نخوت باد دى ( طنز - تهكم ) باد ( استعاره ) شوكت خار ( كنايه ) آخر - خار ( جناس قلب ) گل - باد - خار ( مراعات نظير )
اى آفتاب خوبان مىجوشد اندرونم * يك ساعتم بگنجان در سايهء عنايت
آفتاب و سايه ( پارادكس ) آفتاب ( استعاره ) مىجوشد اندرونم ( كنايه ) سايه ( ايهام ) يك ساعتم بگنجان ( كنايه ) آفتاب - مىجوشد - يك ساعت - سايه ( ايهام تناسب )
آن همه ناز و تنعم كه خزان مىفرمود * عاقبت در قدم باد بهار آخر شد
ناز خزان ( تشخيص ) قدم باد بهار ( تشخيص ) بهار ( استعاره ) خزان ( استعاره ) مىفرمود ( طنز - تهكم ) خزان - بهار - باد ( مراعات نظير ) بهار - خزان ( تضاد - مطابقه ) در قدم باد بهار ( كنايه ) پس در آرايههاى ادبى و ظرافت شعر غوغايى بپاكرده و همين زيباانديشى او كه برگرفته از قرآن مجيد مىباشد او را تا دنيا دنياست سرآمد خاص و عام كرده است .
حافظ موازنه موسيقى را از طريق تقابل سجعهاى متوازى يا متوازن در كلمات دو مصراع قرينهسازى مىكند كه بىنظير است و كاملا مشهود و بىبديل مىباشد ، به طورى كه اوج خلاقيت و استعداد او را مىرساند .
تاب بنفشه مىدهد طرهء مشكساى تو * پردهء غنچه مىدرد خندهء دلگشاى تو