جلد دوم
[ ادامه غزلها ]
336
روز عيد است و من امروز در آن تدبيرم ( 1 ) * كه دهم حاصل سى روزه و ساغر گيرم
چند روزى است كه دورم ز رخ ساقى و جام * بس خجالت كه پديد آمد ازين تقصيرم
من به خلوت ننشينم پس ازين ، ور به مثل : * زاهد صومعه بر پاى نهد زنجيرم
پند پيرانه دهد واعظ شهرم ، ليكن : * من نه آنم كه دگر پند كسى بپذيرم
آنكه بر خاك در ميكده جا داشت كجاست ؟ * تا نهم در قدم او سر و پيشش ميرم
مى به زير كش ( 2 ) و سجادهء تقوا بر دوش * آه اگر خلق شوند آگه ازين تزويرم
خلق گويند كه حافظ سخن پير نيوش * سالخورده مىاى ، امروز به از صد پيرم ( 3 )