تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى ) — صفحة 886

مساهمون:

ص٨٨٦

350

عمريست تا من در طلب هر روز گامى مىزنم * دست شفاعت هر زمان در نيك‌نامى مىزنم
بىماه مهر افروز خود ، تا بگذرانم روز خود ، * دامى به راهى مىنهم مُرغى به دامى مىزنم
اورنگ كو ؟ گلچهر كو ؟ نقش وفا و مهر كو ( 1 ) ؟ * حالى من اندر عاشقى ، داوِ تمامى مىزنم ( 2 )
تا بو كه يابم آگهى ، ز آن سايهء سرو سهى ، * گلبانگ عشق از هر طرف بر خوش‌خرامى مىزنم
هر چند كان آرام دل ، دانم نبخشد كام دل ، * نقش وصالى مىكشم فال دوامى مىزنم
دانم سر آرد غصّه را ، رنگين برآرد قصّه را ، * اين آه خون‌افشان كه من هر صبح و شامى مىزنم
با آنكه از خود غائبم ، وز مى چو حافظ تائبم ( 3 ) ، * در مجلس روحانيان گهگاه جامى مىزنم .