345
خيال روى تو چون بگذرد به گلشن چشم * دل از پى نظر آيد به سوى روزن چشم
سزاى تكيهگهت منظرى نمىبينم * منم ز عالم و اين گوشهء معيّن چشم
بيا كه لعل و گهر در نثار مقدم تو * ز گنج خانهء دل مىكشم به مخزن ( 1 ) چشم
سحر سرشك روانم سر خرابى داشت * گرم نه خون جگر مىگرفت دامن چشم
نخست روز كه ديدم رخ تو دل مىگفت * اگر رسد خللى خون من به گردن چشم
به بوى مژدهء وصل تو تا سحر همهشب ( 2 ) * به راه باد نهادم چراغ روشن چشم
به مردمى كه دل دردمند حافظ را * مزن به ناوك دلدوز مردمافكن چشم .