283
يا رب آن نوگل خندان كه سپردى به منش * مىسپارم به تو از چشم حسود چمنش
گرچه از كوى وفا گشت به صد مرحله دور * دور باد آفت دور فلك از جان و تنش ( 1 )
گر ، به سر منزل سلمى رسى اى باد صبا * چشم دارم ( 2 ) كه سلامى برسانى ز منش
به ادب نافهگشائى كن از آن زلف سياه ( 3 ) * جاى دلهاى عزيزست به هم برمزنش
گو دلم حقّ وفا با خطوخالت دارد * محترم دار در آن طرّهء عنبرشكنش
در مقامى كه به ياد لب او مىنوشند * سفله آن مست كه باشد خبر از خويشتنش
عرض و مال از درِ ميخانه نشايد اندوخت * هر كه اين آب خورد ، رخت به دريا فكنش
هر كه ترسد ز ملال ، انده عشقش نه حلال ، * سرِ ما و قدمش ، يا لب ما و دهنش
شعر حافظ همه بيت الغزل معرفت است * آفرين بر نفس دلكش و لطف سخنش .