2
ما برفتيم و تو دانى و دل غمخور ما
3
سينهام ز آتش دل در غم جانانه بسوخت
4
ساقيا آمدن عيد مبارك بادت
5
اى نسيم سحر آرامگه يار كجاست ؟
6
روزه يكسو شد و عيد آمد و دلها برخاست
7
دل و دينم شد و دلبر به ملامت برخاست
8
روضهء خلد برين خلوت درويشان است
9
لعل سيراب به خون تشنه لب يار من است
10
روزگارىست كه سوداى بتان دين من است
11
تا سر زلف تو در دست نسيم افتاده است
12
مطلب طاعت و پيمان و صلاح از من مست
13
زلف آشفته و خوى كرده و خندانلب و مست
14
عارف از پرتو مى راز نهانى دانست
15
آن سيهچرده كه شيرينى عالم با اوست
16
يا رب آن شمع شبافروز ز كاشانهء كيست
17
ما هم اين هفته شد از شهر و به چشمم سالىست
18
مردم ديدهء ما جُز به رُخت ناظر نيست
19
روشن از پرتو رويت نظرى نيست كه نيست
20
حاصل كارگه كون و مكان اينهمه نيست
21
خواب آن نرگس فتّان تو بىچيزى نيست
22
برو اى زاهد و دعوت مكنم سوى بهشت
23
عيب رندان مكن اى زاهد پاكيزه سرشت
24
آن ترك پرىچهره كه دوش از بر ما رفت
25
شربتى از لب لعلش نچشيدم و برفت
26
صبحدم مُرغ چمن با گل نوخاسته گفت
27
صوفى ار باده به اندازه خورد نوشش باد