[ شرح ] غزل 430
بيت 1 : به صوت : به آواى قمرى : فاخته ، پرندهاى وحشى كوچكتر از كبوتر الكى :
داغ كردن با آهن تافته ، اصطلاحى رايج است در گفتار - اگر در فصل بهاران با آواى خوش بلبل و قمرى باده ننوشى ، چگونه مىتوانم تو را از درد غم روزگار علاج كنم ؟ آخرين درمان بيمارىات « داغ كردن » « * » است . بايد داغت كرد تا بهبود يا بى .
بيت 2 : رهزن : غارتگر - از عطر و بوى خوش و رنگهاى زيباى گلهاى بهارى حد اكثر استفاده را بكن كه به زودى سرماى غارتگر زمستان براى تاراج بساط گل و ريحان شبيخون خواهد زد .
بيت 3 : نقاب افكندن : شكوفا شدن هوهو : خدا خدا هىهى : از اصوات است براى تنبيه به معنى آگاه شو ، واى بر تو . - به محض اين كه گل شكوفا شد و مرغان چمن « چه چه » آغاز كردند ، جام باده بر دست گير . واى بر تو اگر در فصل بهار شراب ننوشى !
بيت 4 : ثبات : دوام جم : جمشيد شاه ، بنيانگذار جشن نوروز « روز نو » كى : كى به معنى شاهنشاه كه پيشوند اسامى بعضى از پادشاهان ايران بوده است ؛ مثل كيقباد ، كيخسرو ، كيكاووس - همانطورىكه از عظمت سلطنت جمشيد و شكوه تاج شاهنشاهان قديم فقط نامى به جا مانده است ، از شكوه و عظمت زيبايى تو نيز اثرى باقى نمىماند و به زودى برف پيرى بر سرت خواهد نشست .
بيت 5 : دف و نى : دف ، دايره زنگى و نى ، سازى بادى فتوى : حكم شرعى ، دستور ، فرمان . - برابر نظر مطرب و ساقى و فتواى دف و نى ، جمعآورى ثروت و گذاشتن آنان براى وراث كفر است .
بيت 6 : سفله : پست و فرومايه شيئه لا شىء : آن چه مىدهد ، بىارزش است .
زمانه هر چه بدهد پس مىگيرد . از فرومايه توقع جوانمردى نبايد انتظار داشت .
بيت 7 : جنت المأوى : بهشت
بر ايوان بهشت نوشتهاند « واى به حال كسى كه فريب دنيا را بخورد ! »
بيت 8 : سخا : بخشندگى ، جود طى كنم : تمام كنم حاتم طى « * » : حاتم طايى
بيت 9 : الضمان على : ضمانت آن با من بخيل : خسيس
خسيس بوى خدا را نخواهد شنيد . باده بنوش ؛ بخشنده باش و گناه بادهنوشىات به عهدهى من . منظور اين است كه براى شخص كريم و بخشنده گناه بادهنوشى را نمىنويسند .
هامش
* در طب قديم زخمهايى را كه به هيچ مرهمى بهبود نمىيافت ، براى درمان ، با آهن تفته داغ مىكردند ، هنوز هم از اين نوع درمان در بعضى روستاها استفاده مىشود . علاج كى كنمت : با داغ كردن علاجت كنم .
* به غزل 429 نگاه كنيد .