[ شرح ] غزل 337 « * »
بيت 1 : عزم : قصد ديار : شهر ، وطن خاك سر كوى . . . : خاك سر كوى يار خود نباشم .
چرا به وطن و نزد هم وطنان برنگردم و در غربت بمانم ؟ !
بيت 2 : چو برنمىتابم : چون طاقت نمىآورم . شهريار : پادشاه ، حكمران
بيت 3 : سراپردهى وصال : وصال دلدار به خيمه و خرگاه و چادر بزرگ سلطنتى تشبيه شده است . خداوندگار خود : معشوق خودم ، آن كه بر جان و روحم حاكم است .
بيت 4 : اولى : سزاوارتر روز واقعه : روز مرگ
بهتر آن است كه روز مرگ در كنار نگارم باشم .
بيت 5 : بخت گران خواب : بخت و طالع خواب سنگين ، اصطلاحى است كه مىگويند « بخت فلانى خوابيده » ، يعنى بدشانس است . گرم بود گلهاى : اگر شكايتى داشته باشم .
بيت 6 : پيشه : شغل و كار رندى : قلندرى ، خوش باشى آزادگى دگر : بعد از اين
بيت 7 : ازل : الست ، دايم الوجود لطف ازل : عنايت خداوندى
اميد است كه عنايت خداوندى شاملم بشود و بتوانم به وطن و نزد يارانم برگردم و گرنه تا ابد شرمندهى خودم خواهم بود .
هامش
* اين غزل ، جزو غزلهايى است كه خواجه در يزد سروده است .