[ شرح ] غزل 275
بيت 1 : مرقع : دلق مرقع ، خرقهى مندرس و تكهتكه و چند وصلهاى زهد خشك :
زهد آميخته با تعصب
صوفى ! خرقهى رياى مندرست را با گلى از گلستان عشق و عبادت متعصبانهات را با جامى از بادهى معرفت عوض كن !
بيت 2 : طامات و شطح : سخنان بيهوده و لاف گزاف ، مانند كراماتى كه صوفيان به مشايخ خود نسبت مىدهند . چنگ : سازى است داراى 46 سيم كه با انگشت دست مىنوازند . تسبيح : سبحه طيلسان : شنل ، رداى خطيبان ميگسار : شرابخوار
بيت 3 : زهد گران : عبادت تعصبگونه
زهد آميخته با تعصب را كه معشوق زيبا و ساقى گلرخ به كمترين بها نمىخرند ، به كنار بگذار و به گلزار و چمن برو و از نسيم بهارى و عطر گلها استفاده كن .
بيت 4 : لعل : سنگى گرانبها به رنگ سرخ شراب لعل : شراب گلگون مير عاشقان :
معشوق ازلى « * » چاه زنخدان يار : گودى زير چانهء زيبارخان
بادهى گلگون مرا از خود بىخود كرد و سبب شد كه در حالت مستى راز عشقم را فاش كنم . اى امير بىدلان ! از كشتن من صرف نظر كن و مرا به خاطر زيبايى چاه زنخدان دلدار عفو كن . ( نوعى سوگند دادن ملتمسانه )
بيت 5 : ماجرا : حادثه ، اتفاق ، گناه
بيت 6 : مشرب مقصود : سرچشمهى مراد .
اى كسى كه به سرچشمه مراد رسيدهاى ! از اين چشمهى فياض قطرهاى هم به من خاكنشين ببخش .
بيت 7 : شكرانه را كه . . . : ( خطاب به زاهد ) به شكرانهى آن كه چشم خودبين تو روى بتان مهپيكر را نديده تا دين و دل را يك جا ببازى ، كمى هم ما را به بخشايش و عفو و مهربانى پروردگار اميدوار كن و فقط ما را از عذاب و قهر الهى نترسان .
بيت 8 : بادهى صبوح : شراب صبحگاهى
اى ساقى ! وقتى كه پادشاه شراب صبحگاهيش را نوشيد ، به او بگو كه جام شراب مرصعش را به حافظ ببخشد !
هامش
* نگاه كنيد به زيرنويس غزل 152 و بيت 7 غزل 428 به مضمون :كه بندد طرف وصل از حسن شاهى * كه با خود عشق بازد جاودانه