[ شرح ] غزل 264
بيت 1 : كاسهى زر : جام شراب مرصع آب طربناك : آب شادىآفرين ، به استعاره شراب كاسهى سر : جمجمه خاكانداز : بايد توجه داشت كه در اين مصراع « خاك » و « انداز » دو كلمهى جداگانه هستند و به صورت تكرار قافيه آورده شده و بهترين دليل بيت چهارم همين غزل است . بنابراين « خاكانداز » را نبايد « خاكنداز » بخوانيم كه از آن براى برداشتن خاكروبه استفاده مىشود .
قبل از اين كه كاسهى سرت در زير خاك گور پر از خاك شود ، يعنى در كاسهى سرت خاك بريزند ، شراب در جام مرصع بريز و بنوش و خوش بگذران .
بيت 2 : وادى خاموشان : كنايه از گورستان است . غلغله : فرياد شادى گنبد افلاك :
آسمان
بيت 3 : آينهى پاك : پاك ديده ، چشم پاك
بيت 4 : به سر سبز تو . . . : اى سرو بلندقامت سرسبز و خرم و شاداب ! « منظور دلدار سرو قامت است » تو را به سرسبزى و شادابىات سوگند كه سايهء محبت را از خاك گور من دريغ ندارى و كبر و ناز را كنار بگذارى .
بيت 5 : بخست : مجروح شد ، آزرده شد ، شكست ترياك : ترياق ، پادزهر
دل ما را كه سر زلف مارمانندت نيش زد و مجروح كرد ، براى درمان به دارالشفاى لبت بفرست تا با پادزهر بوسهاى از دهان نوشينات شفا يابد .
بيت 6 : ملك اين مزرعه : كشتزار دنيا آتش : منظور شراب است .
همانطورىكه مىدانى تملك كشتزار اين دنيا را دوام و بقايى نيست ، پس بهتر است كه با نوشيدن شراب ، آتش در اين مزرعهى بىثبات بيفكنى .
بيت 7 : غسل : طهارت ، وضو - با اشك چشم وضو ساختم ، زيرا سالكان راه حق و رهروان طريق معرفت گفتهاند كه پس از پاك شدن از هواهاى نفسانى ، مىتوان نظر بر آن محبوب پاكنهاد انداخت .
بيت 8 : آينهى ادراك : قوهء درك و فهم - خداوندا ! عينك بدبينى آن زاهد خودپسند را تيره و تار كن ، تا بيش از اين به عيبجويى عاشقان بىدل نپردازد .
بيت 9 : نكهت : بوى خوش جامه قبا كردن : لباس بر تن دريدن
اى حافظ ! از بوى خوش همچون گل او غنچهوار جامه بر تن پاره كن ، از هستىات بگذر و جان را نثار آن دلدار بلندقامت كن .