[ شرح ] غزل 248
بيت 1 : صبا : باد بهارى كه به پيك عاشقان معروف است . نكهت : بوى خوش كوى : منزل ، اقامتگاه فلانى : سوم شخصى كه نمىخواهند از او نام ببرند ، در اينجا منظور معشوق است . به من آر : براى من بياور راحت جانى : داروى جانبخشى
بيت 2 : قلب بىحاصل ما را : دل به مراد نرسيدهى ما را بزن اكسير مراد : به مراد برسان ، مراد به اكسير تشبيه شده است . اكسير : كيميا
دل به مراد نرسيدهى ما را به آرزويش برسان ، يعنى از اقامتگاه دوست ، نشانى براى من بياور .
بيت 3 : در كمينگاه نظر . . . : به هنگام نگاه دزدانه به معشوق ، آن چنان شيفته و دلباختهى او مىشوم كه با دل بىقرار خود به جنگ مىپردازم و براى جنگيدن با دل به تير و كمان نياز دارم . تو مرحمتى كن و از ابروى يار كمانى و از كرشمههايش ، تيرى براى من بياور تا كار دل را يكسره كنم . ( « ابرو » به كمان و « كرشمه » به تير تشبيه شده است . )
بيت 5 : منكران را : ناباوران را روانى : فورا
اگر ناباوران اين مى را نخواستند ، بىدرنگ آن را براى من بياور .
بيت 6 : ديوان قضا : دادگاه الهى ، تقدير الهى خط امان : اماننامه
ساقى ! عشرت امروز را به فردا موكول نكن ، معلوم نيست كه فردا روزگار چه بازىهايى در پيش دارد .
نداند به جز ذات پروردگار * كه فردا چه بازى كند روزگار