[ شرح ] غزل 8
بيت 1 : ساقيا . . . : ساقى برخيز و ساغرى از جام شراب بياور و غم ايام را در خاك دفن كن ( فراموش كن ) .
بيت 2 : تا ز بر بركشم : تا از تن بيرون بياورم . دلق ارزقفام : خرقهى كبود رنگ صوفيان
ساقى جام شرابى به من بده تا بنوشم و اين خرقهى آلوده به ريا و دو رنگى صوفيانه را از تن بيرون كنم .
بيت 3 : گرچه بدنامى . . . : گرچه اين عمل از نظر عاقلان ننگ است ، اشكالى ندارد . ما به ننگ و نام اهميتى نمىدهيم .
بيت 4 : باده در ده . . . : باده بده ، تا اين باد غرور و نخوت نفس سركش خاك بر سر را از سر به در كنيم .
بيت 5 : افسردگان خام : خامانديشان ، زاهدان و صوفيان خودبين
بيت 6 : شيدا : عاشق ، بىقرار
بيت 7 : دلارام : آرام دل ، محبوب ، آرام و قرار ، صبر و تحمل
بيت 8 : سرو : درختى رعنا و زيبا سرو سيماندام : سروى كه اندام آن از نقره باشد منظور ، محبوب سيمبر است .
حافظ ! صبر و شكيبايى پيشه كن كه در اثر صبر به ظفر و مراد و مقصود خود خواهى رسيد .