( 514 . )
اين سخن از كلمات صدگانه جاحظ - كلمات صدگانه - اى است كه « جاحظ » از كلمات امير مؤمنان انتخاب كرده ، و « راغب اصفهانى » در كتاب « محاضرات راغب اصفهانى - محاضرات - ج 1 ص 111 » ج 1 ص 111 نيز آن را با كمى تفاوت آورده است .
( 515 . )
« ابو على قال » در كتاب « ذيل الامالى ابو على قال - ذيل الامالى - ص 110 » ص 110 آن را آورده است .
( 516 . )
اين نيز از همان كلمات صدگانه ابو عثمان جاحظ - كلمات صدگانه - اى است كه « ابو عثمان جاحظ » از سخنان
امام ( ع ) انتخاب كرده است و شايد سيد رضى ره از ايشان گرفته باشد .
( 517 . )
« نويرى » در كتاب « نهاية الارب نويرى - نهاية الارب - ج 3 ص 6 » ج 3 ص 6 و « ميدانى » در « مجمع الامثال ميدانى - مجمع الامثال - ج 2 ص 453 » ج 2 ص 453 آن را نقل كردهاند .
( 518 . )
طبق گفته ابن ابى الحديد اين حديث اشاره به نبى اكرم است كه بستگانش دست از يارى او برداشته و او را طرد كردند ولى اوس و خزرج وى را يارى كرده و در نشر دعوت و رساندن رسالتش سهم به سزائى كسب كردند .
( 519 . )
شيخ مفيد در كتاب الجمل 1 / 1 شيخ مفيد - الجمل - از كتاب الجمل 1 / 2 ابو مخنف - الجمل - نوشتهء ابو مخنف متوفاى سال 175 نقل مىكند :
هنگامى كه امير مؤمنان ( ع ) تصميم حركت بسوى بصره را گرفت به او خبر رسيد كه سعد ابن ابى وقاص ، محمد ابن مسلمه ، اسامة ابن زيد و عبد اللّه ابن عمر در حركت ، كندى مىورزند ، آنها را احضار كرد و پرسيد به من خبر رسيده شما از حركت در اين راه باز ايستادهايد من هم شما را مجبور نمىكنم ، آيا بر بيعت من باقى هستيد ؟ پاسخ دادند آرى ! پرسيد :
پس علت عدم حركت شما چيست ؟ سعد پاسخ داد : من از اين ناراحتم ، در جنگى كه شركت كنم به مؤمنى صدمه وارد شود ، اگر به من شمشيرى بدهى كه مؤمن را از كافر بشناسد با تو در اين جنگ