زياده از صد هزار مرد بوديم ، پس نصرانى از صومعه خود فرود آمد و پرسيد كه :
سركردهء اين لشكر كيست ؟
ما اشارت به اميرالمؤمنين عليه السلام كرديم كه اين است .
پس به نزد آن حضرت آمد و سلام كرد و گفت : اى سيّد من ، تو پيغمبرى ؟
گفت : نه . پيغمر سيّد و آقاى من است .
گفت : پس تو وصىّ پيغمبرى ؟
فرمود كه : بلى . گفت : من اين صومعه را از براى اين موضع بنا كردهام كه براثا نام دارد ، و در كتب آسمانى خواندهام كه در اين موضع با اين جمعيّت نماز نمىكند مگر پيغمبرى يا وصىّ پيغمبرى .
پس مسلمان شد ، و حضرت اميرالمؤمنين به او گفت كه : كى در اينجا نماز كرده است ؟
گفت : حضرت عيسى و مادرش .
حضرت فرمود كه : حضرت ابراهيم خليل نيز در اينجا نماز كرده است « 1 » .
و در روايت ديگر منقول است از جابر ، از انس بن مالك كه : چون اميرالمؤمنين عليه السلام از جنگ خوارج برگشت در براثا فرود آمد ، و در آنجا راهبى در دير خود بود ، چون آن راهب آن لشكر را ديد از دير خود فرود آمد و پرسيد كه : سركردهء اين لشكر كيست ؟
گفتند : اميرالمؤمنين است ، و از جنگ اهل نهروان برگشته است .
پس به خدمت حضرت شتافت ، و به ادب ايستاد و گفت : السَّلامُ عَلَيْكَ يا أَمِيْرَالْمُؤْمِنِيْنَ حَقّاً حَقّاً .
حضرت فرمود كه : چه مىدانى كه من اميرالمؤمنين ام بحقيقت و راستى ؟
گفت : چنين خبر دادهاند ما را رهبانان و دانايان ما .
حضرت فرمود كه : اى حباب راهب !
گفت كه : نام مرا چه مىدانى ؟
هامش
( 1 ) - تهذيب الاحكام : 3 / 264 ح 747 ، ذكرى الشيعه : 3 / 118 ، بحارالانوار : 102 / 30 . .