و در هر عصرى از اعصار از كرامات و معجزات آنقدر ظاهر مىگردد كه احتياج به نقل سلف نيست ؛ و فقير بسيارى از آن را در كتاب بحار الانوار ايراد نمودهام .
و به اسانيد معتبره منقول است از صفوان جمّال كه گفت : با حضرت صادق عليه السلام روانه شديم از مدينه به سوى كوفه ، چون به حيره گذشتيم فرمود كه : شتران بايد به قائم بروند - كه عمارتى بوده است نزديك نجف - ، و حدّ راه بايد كه به غرىّ باشد - كه عمارتى بوده است در نجف اشرف ، و به آن سبب نجف را غرىّ مىگفتهاند - .
پس چون به قائم رسيديم آن حضرت ريسمان باريكى بيرون آوردند و از قائم به جانب مغرب گامى چند برداشتند ، و آن ريسمان را كشيدند تا به آخر ريسمان رسيدند ، پس دست زدند و از زمين كفى از خاك برگرفتند و بوييدند ، پس روانه شدند تا ايستادند به موضعى كه الحال موضع قبر اميرالمؤمنين است ، و به كف مبارك قبضهاى از خاك برگرفتند و بوييدند و نعره زدند و بيهوش شدند ، بحدّى كه من گمان كردم كه از دنيا مفارقت كردند ، چون به هوش آمدند فرمودند كه : اين موضع قبر اميرالمؤمنين است . پس خطى كشيدند براى علامت قبر .
من عرض كردم كه : يا ابن رسول اللَّه ، چه چيز مانع شد نيكان از اهل بيت رسالت را كه قبر آن حضرت را ظاهر گردانند ؟
فرمود كه : براى حذر از فرزندان مروان و خارجيان ، كه مبادا حيله در آزار رسانيدن به جسد مبارك آن حضرت بكنند « 1 » .
و ايضاً به سند معتبر از سليمان بن خالد و محمّد بن مسلم - كه هر دو از اكابر راويان اند - منقول است كه گفتند كه : رفتيم در حيره به خدمت حضرت امام جعفر صادق عليه السلام و رخصت طلبيديم و داخل شديم و در خدمت آن حضرت نشستيم ، و سؤال نموديم از موضع قبر اميرالمؤمنين - صلوات اللَّه عليه .
فرمود كه : چون از حيره بيرون مىرويد و از تلّ كوچك و از قائم مىگذريد ، و تا نجف يك تير پرتاب يا دو تير پرتاب مىماند ، مىبينيد تلّهاى سفيد كه در ميان آنها
هامش
( 1 ) - فرحة الغرى : 92 ، بحارالانوار : 100 / 235 ح 1 . .