9 - در جريان امتحان دولت طاغوت از طلاب صريحا مخالفت كردند و آشكارا فرمودند : آنها صلاحيت اين كار را ندارند و اين عمل بر عهده مراجع و زعماء حوزه است و شما آقايان طلاب هم امتحان آنان را نپذيرفتند و حتى اگر شما را هم به سربازى بردند مقاومت كنيد و برويد به سربازى و اين دوره دو ساله را طى كنيد و دوباره به حوزه بازگرديد . من شهريه شما را مىپردازم و مخارج خانوادهتان را متعهد مىشوم .
پايمردى آن مرد بزرگ سبب شد كه در آن دوران سخت و سياه حوزه علميه از اين خطر بزرگ مصون ماند و رژيم منحوس از تصميم شوم خود عقب نشست .
10 - در انتخاب پسر شاه به عنوان وليعهد فرستاده دستگاه آمده بود و با كمال بىشرمى درخواست كرده بود كه ايشان پيام تبريك بفرستند .
آقا فرموده بودند : اين درست به آن مىماند كه يزيد به امام زين العابدين بگويد :
اكنون كه پدرت امام حسين را كشتم بيا و براى اين جريان تبريك بگو .
فرستاده شاه با عصبانيت و تعجب گفته بود : همينطور به ايشان بگويم ؟ آقا فرموده بودند : بگو .
11 - در قضيه تاجگذارى شاه منفور كه شخصى به اسم نماينده روحانيت ، همراه با تاج نبات به كاخ سعدآباد رفته و تبريك گفته بود ، پس از مدتى تفسير خود را محضر آقا آورده بود كه با خشم و تندى و مرجع عاليقدر مواجه شده و آقا او را بيرون كرده و از قبول كتابهايش امتناع جسته و فرموده بود : راه ما با شما سوا و از هم جداست .
12 - زمانى على امينى - نخستوزير وقت - در منزل ايشان آمده و درخواست ملاقات نموده بود . معظم له با كمال صراحت او را نپذيرفته و او گفته بود :
مىخواهم ببينم خواستههاى آقا چيست ؟ ايشان فرموده بود : خواستهها و تقاضاهايم در اعلاميهها منعكس شده و او مىتواند آنها را ببيند . و امينى با كمال خفّت و خوارى تعدادى از اعلاميهها را گرفته و از همانجا برگشته بود .
پس از چند روز شخصى به نام « بهبانى » آمده و گفته بود : از سوى شاه براى
اختران فقاهت ( فارسى ) — صفحة 467
مساهمون: ناصر الدين انصارى قمى
ص٤٦٧