فيضيه حضور مىيافتند . من به رفقا گفتم : لحاف مرا پشت منبر درس بياندازند تا از فيض درس ايشان محروم نمانم .
آقا خود مىفرمودند : در زمان جنگ بينالملل - اول - يك مجمعه مسى فروختم و سه چارك نان تهيه كردم .
حجة الاسلام و المسلمين آقاى كريمى جهرمى مىفرمودند :
« آقا براى اين جانب نقل مىكردند كه : در دوران جوانى و ايام تحصيل ، بسيار سخت مشغول تحصيل بودم به طورى كه تمام اوقاتم صرف تحصيل مىشد و بر اثر اين مداومت و جديّت چنان شده بودم كه حتى در عالم خواب هم اشتغال داشتم - به اين صورت كه تا به خواب مىرفتم جلسه درس استادم و يا جلسه مباحثه با رفقا به خوابم مىآمد و مىديدم كه مشغول مباحثهام و گاه مطالب هم به يادم مانده و مورد استفادهام قرار مىگرفت - كم به كم قدرى اين حالت شدّت يافت كه روز هم اگر مىخوابيدم اين حالت پيش مىآمد ، تصميم گرفتم كه ديگر روزها را نخوابم - شايد شب درست به خواب روم . مدتى گذشت تا روزى در اثناء مباحثه ناگهان دردى را در ناحيه سرم احساس كردم مثل اينكه ميلهاى در سرم فرو كرده باشند . لذا زود برخاستم و به طرف صحن حضرت معصومه رفتم . اتفاقا به دكترى كه در آن ايام براى توليت آورده بودند برخوردم و حال خود را برايش گفتم . او گفت : مدتى از فعاليت علمى و درسهاى خود كم كن . و خدا مىخواست كه ايام تعطيلى در پيش بود و من آن روزها را به استراحت پرداختم .
اينها همه نشانه پشتكار ، اراده استوار ، عزم محكم و تصميم قوى ايشان در تحصيل بوده و همين سبب شد كه در عصر مرحوم آيت اللّه العظمى حائرى ، ايشان يكى از برترين مدرسان سطوح عاليه و درس خارج به شمار آمده و ديدگان بسيار را به سوى خود جلب نمايد . « 1 »
هامش
( 1 ) . ببينيد : آئينه دانشوران ص 70 و مجله همايون ، ش 3 ، ( شعبان 1353 ق ) آذر 1313 ش .