رئيس شهربانى گفت : مثل اينكه در اين هم ترديد داريد .
آن فقيه هوشيار جواب داده بود : در آنچه كه نوشتهاند و عمل شده است ، ترديدى ندارم .
رئيس شهربانى گفته بود : پس ديگر در تبريك چه مسامحهاى داريد .
وى در جواب گفت : من هرچه مىانديشم ، نمىتوانم بپذيرم كه رضاخانى كه خودش نوكر انگليس مىباشد و به زور و دسيسهء آنها به سلطنت رسيده است ، بدون اذن آنان و در مخالفت با آنان ، چنين اقدامى بكند .
رئيس شهربانى گفت : پس مىفرماييد حقيقت چيست ؟
وى فرمود : بعدها معلوم مىشود .
بعد در جريان دعواهاى مصنوعى حكومت ايران و انگليس ، و ارجاع به ديوان داورى لاهه ، و رفتن هيئتى به رياست على اكبر داور به آنجا ، و تجديد قرارداد ، معلوم شد كه علت آن اقدام به ظاهر جسورانهء رضاخان ، اين بود كه به پايان امتياز دارسى 3 سال بيشتر باقى نمانده بود ، و مىبايست در پايان مدت شركت دارسى تمام تأسيسات شركت را در اختيار ايران بگذارد ، و ايران به طور مستقل با امكانات فراهم شده نفت را اداره كند . براى جلوگيرى از اين وضع ، اين صحنهسازى را كردند ، و قرارداد را براى مدت طولانى ديگر تمديد كردند . سپس در جريان ملى شدن نفت ، يكى از ادلهء ايران همين بود كه مجلس قلابى و فرمايشى آن زمان ، مجلس مردم نبود و لذا آن قرارداد هرچند به تصويب مجلس رسيد ، اما بىارزش است .
مبارزه با رژيم پهلوى
ايشان با توجه به سياستهاى استعمارى و اطلاعات تاريخى وسيعى كه از اوضاع سياسى جوامع اسلامى داشت ، همواره مردم را از دسايس بيگانگان و تفرقه افكنيهاى آنان در بين مسلمانان و الگوسازيهايشان در مناطقى مانند تركيه به نام مصطفى كمال آتاتورك و در ايران به نام رضاخان برحذر مىداشت ، كه گول اينها را