تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اختران فقاهت ( فارسى ) — صفحة 195

مساهمون:

ص١٩٥
كيست ، در هواى گرم و آفتاب مقارن ظهر و پياده ، جلودارى از من نمايد بدون توقع اجرت ؛ آخر اين مرد كيست و از كجا آمده و كى او را مأمور به اين امر نموده است . خيلى از ايشان خجل شدم ، باز به ايشان گفتم : « آقا واقعا من خيلى از شما خجل مىشوم و اين زحمت شما مرا منفعل مىكند مىترسم بعد از آن‌كه مرا به خيمه‌ام برسانيد اگر بخواهيد به خيمه خودتان معاودت كنيد آن وقت شما هم مثل من خيمهء خودتان را گم كنيد و محل خود را پيدا نكنيد آن وقت شما هم مثل من گرفتار شويد . » جواب داد : « من خيمهء خود را گم نمىكنم . » بعد از اين جواب چند قدمى بيشتر نگذشت كه ديدم نزديك خيمه خودمان هستيم و رفقاى من در خيمهء خودمان نشسته‌اند ، مشغول هندوانه خوردن هستند . حقير با آن حال انقلاب مزاج ، يك مرتبه از الاغ پياده شدم و داخل خيمه شدم و نشستم براى خوردن هندوانه ؛ فورا ملتفت شدم آن‌كه اين مرد زحمت كشيده خوب است داخل خيمه شود و قدرى هندوانه بخورد و استراحت كند و بعد برود ؛ متوجه به طرف خارج خيمه شوم كه او را صدا كنم بيايد داخل خيمه و استراحت كند ، اصلا و ابدا اثرى از او نديدم و از بعضى كه او را با من ديده بودند درب خيمه سؤال كردم اين مرد كجا رفت ؟ كسى ندانست آن‌كه او كى بود و به كجا رفت . يكى از رفقا كه او را ديده بود گفت اين مرد مانند مردان مصرىها مىنمود و به شكل اهل مصر بود ؛ در هرحال از نظر غايب شد و او را ديگر نديديم ، چيزى ندانستم مگر آن‌كه بعد از آن تضرع و التجا ، امام زمان عليه السّلام فرموده يكى از خدام خود را كه من گم شده را به خيمه‌ام برساند ، آن مأمور از طرف امام زمان آمد و مرا به خيمه‌ام رسانيد و رفت ، و اللّه العالم بحقايق الامور . اين امر از مشهودات خود حقير بود در اين باب » . « 1 »
هامش
( 1 ) . بلادى ، سيّد عبد اللّه ، الابرار ، 225 - 230 .