كسى كه بهر شناسايى رجال حديث * رجال علم به سويش نموده شدّ رحال
به علم فقه و به علم اصول بد استاد * بيان ز منطق نيكش گرفته زيب كمال
بزرگ آيت يزدان سترگ مرد فقيه * كه هم به ياد خدا و به خلق داشت خيال
ستاده فضل و كمالش به در براى سلام * نشسته جمله بزرگان برش به صف نعال
گره گشوده كف كافيش ز هر مشكل * ز دل زدوده بسى عقدهها به نيم مقال
به يمن او همه اهل قم از بدى محفوظ * ببود او ، همه مردم برى ز رنج و ملال
ز نور دانش و تقوا دلش چه خور روشن * ز فرط تقوا و ايمان چو مهر داشت جمال
به نام بود محمّد به فيض داشت لقب * كه فيض و رحمت حق بود از او عيان همهحال
چو سايه از سر قم برگرفت چون سيمرغ * به اوج عرش مكان برگزيد بهر وصال
به اهل قم همگى روز گشت چون شب تار * به كام جان همگى زهر گشت شهد زلال
نداى ارجعى دوست را بزد لبيك * گرفت در كنف لطف حق مكان به جلال
به عرض تسليت اين چامه گفت انصارى * اميدش آنكه پذيرند از ره افضال
اگر كه سال وفات ورا همىخواهى * ز « آيت اللّه الفيض » اى اديب مىجو سال
اختران فقاهت ( فارسى ) — صفحة 162
مساهمون: ناصر الدين انصارى قمى
ص١٦٢