سختى جان من قبض كرد ، و چون از ان درگذشتم در لحد تاريكم نهادى و در آن تاريكى و عاجزى دو شخص مكرم ( كذا ، ؟ منكرم ) فرستادى كه « خداى تو كيست و ملّت تو چيست ؟ » و چون از آن جواب برستم از گورم برانگيختى ، و در اين وقت كه حشر كردى در گرماى قيامت و جاى حسرت و ندامت نامهام بدست دادى كه اقرأ كتابك ! خداوندا ، كتاب من اينست كه گفتم ، اين همه مانع من بود از طاعت ، و از براى چندين تعب و رنج شرط خدمت تو كه خداوندى بجاى نياوردم ، ترا از آمرزيدن و گناه عفو كردن مانع كيست ؟ »
ندا آمد كه « اى ابو الحسن ، ترا بيامرزيدم به فضل و كرم خود » .
تمّت
احوال و اقوال شيخ أبوالحسن خرقانى ( اقوال اهل تصوف درباره او بضميمه منتخب نور العلوم ) ( فارسى ) — صفحة 148
مساهمون: مجتبى مينوى
ص١٤٨