آيا رواست كه من پس از هفتاد سال كه محاسنم را براى اسلام سفيد كردم ، حالا بيايم و بروم زير بيرق كفر ؟ « 1 »
مرحوم شيخ پس از شنيدن خبر پناهنده شدن امام جمعه به سفارت روس ، بسيار اندوهگين و خشمگين شده و فرمود :
« واى واى ! براى اسلام ديگر چه باقى مانده كه اجانب بگويند ؛ علماى اسلام كه سنگ ديانت به سينه مىزنند و از خودگذشتگى نشان مىدهند پاى جان كه در كار مىآيد مىروند به كفر پناهنده مىشوند » .
آنگاه فرمود :
« از طرف عثمانى براى من پيغام آوردند كه ما مىخواهيم بيرق بياوريم بر در منزل شما بزنيم مبادا به شما آزارى برسانند ، من قبول نكردم . حالا امام جمعه به سفارت روس پناهنده مىشود ؟ » .
يكى از حضار گفت :
« حضرت آقا دولت عثمانى كه مسلمان است ، چرا قبول نكرديد ؟ »
فرمود :
« از على عليه السّلام چه بدى ديدم كه به عمر پناه ببرم ؟ بر فرض مرا نكشتند و بمانم در دنيا دو سه خروار گندم هم خوردم آخر چه ؟ پس وقتى انسان بميرد به شرافتمندى بميرد . . . » . « 2 »
همچنين شيخ در پاسخ سعد الدوله كه نصب پرچم سفارت هلند را پيشنهاد مىنمود ، فرمود :
« آقاى سعد الدوله ! بيرق ما را بايد روى سفارت اجنبى بزنند . چطور
هامش
( 1 ) . تندركيا ، « نهيب انقلاب ادبى » مجله شاهين ، ص 229 .
( 2 ) . اديب هروى ، تاريخ پيدايش مشروطيت ايران ، ص 142 .