و چه كسى بهتر از « شاگرد اول فاتح تنباكو » و « مخترع و علمدار مشروطهء مشروعه ؟ » « 1 »
هرچند پيش از فتح تهران و ورود نيروهاى مجاهدين بسيارى از مخالفين مشروطه همچون - محمّد على شاه و امام جمعه و اطرافيانشان ؟ ؟ حفظ جان خويش به سفارتخانههاى بيگانه پناه بردند و جان خود را از خطر نگاه داشتند مدتى بيشتر زندگى كردند ، اما شيخ شهيد نمىتوانست اين ننگ ؟ ؟ را بر خويش بپسندد و براى چند صباحى زندگى بيشتر به زير پرچم بيگانه رود ، حال اين بيگانه هركه مىخواست باشد ، روس ، هلند يا عثمانى .
شيخ با يك جهان رشادت و شجاعت ، با پايمردى و استقامت بر بالاى دار رفت ، اما بيرق بيگانه را بر بالاى سرخود نصب نكرد .
شيخ با عزت و سربلندى شهادت را پذيرفت ، اما ننگ و ذلت را نپذيرفت .
شيخ نه به سفارت پناه برد ، نه در خانه پنهان شد و نه به گوشهاى خزيد .
شيخ در آن روزهاى رعب و وحشت و اضطراب ، با كمال شهامت و صلابت در خانهء خود را بازگذاشت ، درس را ادامه داد و نماز جماعت را برپا نمود . گويى هيچ رويدادى اتفاق نيفتاده بود .
شيخ در جواب كارمند سفارت روس ، كه او را به سفارت دعوت مىكرد فرمود :
- مسلمان نبايد پناهندهء كفر شود ، آن هم مثل من .
و وقتى كه كارمند اجازه نصب پرچم سفارت بر فراز خانه را درخواست نمود ، شيخ فرمود :
- اسلام زير بيرق كفر نخواهد رفت .
و زمانى كه به دو خطر جانى و كشته شدن را يادآور شدند ، گفت :
« زهى شرافت و آرزومندم » . « 2 »
او مىفرمود :
هامش
( 1 ) . اعظام قدسى ، خاطرات من ، ج 1 ، ص 254 .
( 2 ) . همان .