زندگى وى را در دست داشت و با بودن او صاحب جواهر آسوده از اشتغالات دنيوى به تأليف جواهر و رسيدگى به امور زعامت و مرجعيت مشغول بود . اما در سال 1250 ه . ق شيخ محمّد بدرود گفت و صاحب جواهر در اندوهى بزرگ فرورفت . خود مىفرمايد :
« با مرگ فرزند جوانم اسباب زندگيم قطع ، و سينهام تنگ ، و دنيا در نظرم تاريك شد . ديگر شب و روزى برايم نمانده و در درياى فكر غوطهور ، و قلبم مضطرب ، و حيران و سرگردان شده بودم ، غم و اندوه راحتم نمىگذاشت روزها براى فرار از غم و اندوه به سوى كوههاى اطراف نجف حركت مىكردم « 1 » و نيز مىفرمايند : شبى از مجلسى كه در آن بودم به سوى خانه حركت كردم ، و هنگامى كه به حمام نظام الدوله - در حالتى كه غرق درياى فكر و غم بودم - رسيدم ، « 2 » ناگهان صدايى شنيدم كه مىگفت :
انديشه مكن و غمگين مباش ، خدا با توست . اما كسى را نديدم ، پس خدا را سپاس گفتم و از صميم قلب متوجه او شدم ، در اندك مدتى درهاى رحمتش به روى من باز شد و امور زندگيم سامان گرفت و اوضاعم رو به ترقى گذاشت . « 3 »
و اين همه نبود مگر براى صبر در مصيبت و بردبارى به هنگام بلا ، كه امير مؤمنان مىفرمايد :
« من ادّرع جنّة الصّبر هانت عليه النوائب » « 4 »
وقتشناسى
يكى از صفات متقين بهرهورى از اوقات و فرصتهاست . نيكوكاران قدر وقت را
هامش
- صاحب جواهر به شمار مىرفت .
( 1 ) . حرز الدين نجفى ، معارف الرجال ، ج 2 ، ص 228 .
( 2 ) . قمى ، الفوائد الرضويه ، ص 454 .
( 3 ) . حرز الدين نجفى ، معارف الرجال ، ج 2 ، ص 228 ؛ قمى ، فوائد الرضويه ، ص 454 .
( 4 ) . آمدى ، غرر الحكم ، ج 2 ، ص 673 ، ح 1019 .