به جمعيت پناه آريم از باد پريشانى * اگر غفلت كند آهنگ ما ، هشيار هم باشيم
براى ديده بانى خواب را بر يكديگر بنديم * ز بهر پاسبانى ، ديدهء بيدار هم باشيم
جمال يكديگر گرديم و عيب يكديگر پوشيم * قبا و جبه و پيراهن و دستار هم باشيم
غم هم ، شادى هم ، دين هم ، دنياى هم گرديم * بلاى يكديگر را چاره و ناچار هم باشيم
بلا گردان هم گرديده ، گرد ديگر گرديم * شده قربان هم از جان و منت دار هم باشيم
يكى گرديم در گفتار و در كردار و در رفتار * زبان و دست و پا ، يك كرده ، خدمتكار هم باشيم
نمىبينم بجز تو همدمى اى فيض در عالم * به ياد دمساز هم گنجينهء اسرار هم باشيم « 1 »
و الحمد للّه اولا و آخرا .
هامش
( 1 ) - رك : ديوان فيض ص 262 ، 263 .