بيا تا مونس هم يار هم ، غمخوار هم ، باشيم * انيس جان غم فرسودهء بيمار هم باشيم
شب آيد شمع هم گرديم و بهر يكديگر سوزيم * شود چون روز ، دست پاى هم ، در كار هم باشيم
دواى هم ، شفاى هم ، براى هم ، فداى هم * دل هم ، جان هم ، جانان هم ، دلدار هم باشيم
بهم يكتن شويم و يكدل و يك رنگ و يك پيشه * سرى در كار هم آريم و دوش بار هم باشيم
جدائى را نباشد زهرهاى تا در ميان آيد * بهم آريم سر ، بر گرد هم پرگار هم باشيم
حيات يكديگر باشيم و بهر يكديگر ميريم * گهى خندان ز هم گه خسته و افكار هم باشيم
بوقت هوشيارى ، عقل كل گرديم بهر هم * چه وقت مستى آيد ساغر سرشار هم باشيم
شويم از نغمه سازى عندليب غم سراى هم * برنگ و بوى يكديگر شده ، گلزار هم باشيم