را . بدان كه پادشاه يك تن بيش باشد و خداوندان حقيقت چنين [ 118 ] گويند كه چون يك تن سخن گويد بايدش گفت كه من چنين مىگويم . اگر گويد ما چنين كرديم دروغ گفته باشد . و هركه گويد « خداى تعالى مر هويت خويش را به لفظ جماعت ياد كرده است » ، او بر خداى تعالى دروغ گفته باشد و خداى عز و جل مىگويد و حذر مىفرمايد از گفتن چيزى نادانسته :
« تَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ »
. « 1 »
پس گوييم پيغمبران مر خلق را سوى توحيد بارى سبحانه يافته بودندى مىگزاردند ، تا لازم آمد گفتن كه ما چنين گفتيم و چنين آفريديم تا دروغ درنيايد . و جايى كه مىگويد « من چنين گفتم » ، از يك حد مىگويد چنان كه گفت :
« إِنِّي أَنَا رَبُّكَ فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ »
، « 2 » من پروردگار توام ، هر دو فعل است و اين گفتار نفس كل است مر موسى [ را ] عليه السّلام ، از بهر آن كه پروردگار ناطقان نفس كل است و چون گفتار از يكى باشد اشارت به توحيد محض باشد چنان كه مىگويد :
« إِنَّنِي أَنَا اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدْنِي »
. « 3 » مىگويد : من خدايم كه جز من خداى نيست پس مرا بپرست ، اين اشارت سوى توحيد بارى سبحانه است و پيدا نكرده است مر جاى را تا حدود علوى را به خدايى نگيرند هر چند كه بازگشت بديشان است ، چنان كه فرمان خداى به خلق رسول رسانيد و طاعت مر او را بايست داشتن و پيغام از خدا بود و طاعت [ 119 ] از بهر طاعت خداى بايست داشتن .
و پيش از اين در مسألهيى ياد كرده شده است كه عالم جسمانى
هامش
( 1 ) . كذا در متن ، كه ظاهرا برگرفته از اين آيه است :« وَ يَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ »( آل عمران ، 75 ) .
( 2 ) . طه ، 12 .
( 3 ) . طه ، 14 .