نيستند ، و غير از نقص بشريت و ضعف "
وَ خُلِقَ الْإِنْسانُ ضَعِيفاً
" علتى نمىدارند ، ليكن بعد از مدتى بواسطه خطوط عاجل و خيالات باطل دنيا كه شيطان بواسطه افيون غفلت و غرور در شراب امانى و آمال به حلق خلق فرو مىريزد ، و چندين مرض و آفت در نفوس بهم مىرسد ، "
يَعِدُهُمْ وَ يُمَنِّيهِمْ وَ ما يَعِدُهُمُ الشَّيْطانُ إِلَّا غُرُوراً
" ، حاصل آن در عاقبت هيچ چيز نيست به غير از آنكه از فطرت اصلى برخاستهاند و رجوع بدان ديگر ممكن نيست و تمناى "
فَارْجِعْنا نَعْمَلْ صالِحاً
" تمناى امريست محال .
با يار گر آرميده باشى همه عمر * لذات جهان چشيده باشى همه عمر
هم آخر كار مرگ باشد و آنگه * خوابى باشد كه ديده باشى همه عمر