عبدى المؤمن و أنا عند المنكسرة قلوبهم " ، و مثل " كنت سمعه و بصره و يده و رجله " ، و مثل " من رآنى فقد راى الحق " ، و " إن الله خلق آدم على صورته " ، آيا نخواهى گفت كه آن كس زنديقست يا بت پرست يا حلولى و يا مشبهى يا از مجسمه ؟
( 125 ) پس حاليا يا آنست كه ايمان دارى اجمالا كه اين سخنان همه حق و صدقست از روى تقليد ديگران نه از روى بصيرت ، يا آنكه راه تاويل بكلام خدا و رسول صلى الله عليه و آله باز مىدهى و لفظ را از ظاهر خود دور مىبرى كه نه مراد الله و مراد الرسولست . و به ميزان علم كلام كه حاصل وى به غير از جدل نيست مىسنجى ، و هزار مرتبه آن ايمان اجمالى كه مقلد راهست بهتر از آنست كه به ميزان متكلم قرآن و حديث را بسنجى . پس اگر كسى اتيان به مثل اين سخنان كند يا گويد كه آنچه در كلام و خبر واقعست همه بىتاويل حق و صدقست ، چرا منكر مىشوى و نسبت كفر و تجسم و تشبيه بوى مىدهى و اصلا نسبت جهل به خود راه نمىدهى و احتمال آنكه بمقتضاى "
وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ
" و مؤداى "
لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ
" جمعى باشند كه زبان قرآن دانند و منطق مرغان قدسى آشيان فهمند .