بحث كرده ، و در آن از نبوت مجهول ارسطو « 1 » و سخن « نبى كامل و حكيم فاضل زرادشت در كتاب زند » و اسكندر افروديسى و رسالهء فيض الهى و ابو عبد اللّه محمد رازى و ما بعد الطبيعه و فلسفهء اولاى ارسطو ياد كرده است . و نيز نامهء فلسفى استادش معز الدين اصفهانى سابق الذكر را در باب دوازدهم اين مقاله آورده است . مقالهء مذكور در شانزده باب و خاتمه ترتيب يافته ، و در خاتمه شرح داده است كه بايد اين مقاله را بعد از علوم حكمت خواند . تنها نسخهء آن به خط مؤلف بسال 1026 ، و پنجمين رسالهء مجموعهء شماره 834 د از نسخههاى خطى كتابخانهء دانشكدهء الهيات و معارف اسلامى دانشگاه تهران است و از برگ 83 پ آغاز و به برگ 129 پ انجام مىگيرد .
2 - مقالة فى بيان حال المعاد - يا -
مقاله در بيان حال معاد نفوس و شرف و خساست و تفاوت آنها در انواع سعادات .
اين مقاله نيز به فارسى است ، و چنان كه مؤلف در فصل اول يادآور مىشود در صدد بيان معاد جسمانى نيست ، چون عقل قادر به اثبات آن نمىباشد ، و در فصل نهم بندى از رسالهء « نفس » ابو يوسف يعقوب بن اسحاق كندى به فارسى ترجمه شده است .
مقالهء مزبور در پانزده فصل ( بدون عناوين علمى ) ترتيب يافته ، و قاينى آن را در حدود 1026 ساخته است .
نسخهء منحصر اين مقاله به خط مؤلف چهارمين رسالهء مجموعهء شماره 834 د نسخههاى خطى كتابخانهء دانشكدهء الهيات مىباشد ، گ 25 پ - 83 پ .
3 - خردنامه
قاينى را ديوانى است به نام « خردنامه » كه در آن به « كافى » تخلص مىنمود ، و علامه
هامش
( 1 ) - مؤلف ، روايت : « ان ارسطوطاليس كان نبيا فجهله قومه » را در اين مقاله آورده است .