خُوطِبَ بِهِ » و در بعضى ابعادش حتى براى « مَن خُوطِبَ بِهِ » هم منكشف نشده است ، فقط براى ذات ذوالجلال جلّت عظمته معلوم است . « 1 » البته اين حرف نبايد اين مطلب را به ذهن انسان بياورد كه ، حال كه ما نمىتوانيم قرآن را بشناسيم پس لازم نيست كه زحمت درك و شناخت قرآن را به خود بار كنيم . زيرا كه ممكن نخواهد بود . عدهاى در زمانهاى گذشته همين را شعار خود قرار داده بودند و به قرآن نزديك نمىشدند . و كسى هم كه مىخواست قرآن را تفسير بكند مانع مىشدند و در صورت اصرار شخص در مطالعه و تفسير قرآن او را محكوم به كفر مىنمودند . اينان معتقد بودند كه فقط معصومين مىتوانند قرآن را بفهمند و غيرمعصوم حق ندارد در مورد قرآن حرفى بزند . كنار گذاشتن قرآن به اين بهانه كه ما نمىتوانيم قرآن را بشناسيم به چند دليل نادرست است .
تعقل از ديدگاه قرآن
اولًا : ما نگفتيم كه انسان نمىتواند از قرآن شناختى داشته باشد بلكه گفتيم شناخت حقيقى قرآن براى انسان غير معصوم ميسّر نيست و شناخت انسانها از قرآن نسبى مىباشد . و همين شناخت نسبى است كه دهها دوره تفسير و صدها جلد كتاب شده است كه همه داراى مضامين عالى انسانى و الهى مىباشند .
ثانياً : خود قرآن به ما دستور تأمّل و تفكّر و تعقّل را مىدهد كه به عنوان مثال به چند نمونه از آن اشاره مىكنيم .
1 - انّا انزَلناهُ قُرآناً عَرَبِيّاً لَعَلَّكُم تَعقِلوُن « 2 »
هامش
( 1 ) - صحيفه نور شماره 17 ص 250
( 2 ) - يوسف ، 2