483 . الإرشاد - به نقل از حميد بن مسلم - : عمر بن سعد به يارانش ندا داد كه : چه كسى نداى اسب دواندن بر حسين را اجابت مىكند ؟
ده تن اجابت كردند كه از جمله آنان ، اسحاق بن حَيوه و اخنَس بن مَرثَد بودند كه اسبهاى خود را بر حسين عليه السلام دواندند و پشت ايشان را خرد كردند . « 1 »
484 . الملهوف : سپس عمر بن سعد ، ميان يارانش ندا داد كه : چه كسى حاضر است بر حسين ، اسب بدواند ؟
از يارانش ، اين ده تن حاضر شدند : اسحاق بن حَوبه - كه پيراهن امام عليه السلام را به تاراج برده بود - ، اخنس بن مرثد ، حَكيم بن طُفَيل سبيعى ، عمر بن صبيح صَيداوى ، رجاء بن مُنقِذ عبدى ، سالم بن خَيثمه جُعفى ، صالح بن وَهْب جُعفى ، واحِظ بن غانِم ، هانى بن ثُبَيت حضرمى و اسيد بن مالك . اينان - كه خدا لعنتشان كند - با سُم اسبهايشان ، حسين عليه السلام را چنان لگدكوب كردند كه پشت و سينهاش را خرد كردند .
اين ده تن ، [ پس از پايان كار ] آمدند و در برابر ابن زياد - كه خدا لعنتش كند - ايستادند و از ميان آنان ، اسيد بن مالك گفت :
ما بوديم كه پشت و سپس سينه [ ى او ] را
با همه اسبهاى بزرگ و تيزتك ، خرد كرديم .
ابن زياد - كه خدا لعنتش كند - گفت : شما كه هستيد ؟
گفتند : ما كسانى بوديم كه بر پشت حسين ، اسب دوانديم تا آن كه سينه و گلوى حسين را آسياب كرديم .
هامش
( 1 )
ونادى [ عُمَرُ بنُ سَعدٍ ] في أصحابِهِ : مَن يَنتَدِبُ لِلحُسَينِ فَيوطِئَهُ فَرَسَهُ ؟ فَانتَدَبَ عَشَرَةٌ ، مِنهُم : إسحاقُ بنُ حَيوَةَ ، وأخنَسُ بنُ مَرثَدٍ ، فَداسُوا الحُسَينَ عليه السلام بِخُيولِهِم حَتّى رَضّوا ظَهرَهُ 486
( الإرشاد : ج 2 ص 113 ، إعلام الورى : ج 1 ص 470 ) .