تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گزيده شهادت نامه امام حسين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 380

مساهمون:

ص٣٨٠
است ، بياور » . عُقبه ، دو خورجين پُر از نامه آورد و پيشِ روى آنها ريخت . حُر گفت : ما جزو اين گروهى كه به تو نامه نوشته‌اند ، نيستيم . به ما دستور داده‌اند كه وقتى به تو رسيديم ، از تو جدا نشويم تا تو را نزد عبيد اللَّه بن زياد ببريم . حسين عليه السلام فرمود : « مرگ ، از اين كار به تو نزديك‌تر است » . آن گاه ، حسين عليه السلام به ياران خويش فرمود : « برخيزيد و سوار شويد » . پس ياران وى ، سوار شدند و منتظر ماندند تا زنانشان نيز سوار شدند . آن گاه به ياران خود فرمود : « برگرديم » ! چون خواستند كه برگردند ، جماعت ، از رفتنشان مانع شدند . حسين عليه السلام به حُر فرمود : « مادرت عزادارت شود ! چه مىخواهى ؟ » . گفت : به خدا ، اگر جز تو كسى از عرب ، اين سخن را به من گفته بود و در اين وضع بود كه تو هستى ، هر كه بود ، از آرزو كردن عزادارى مادرش بر او دريغ نمىكردم ؛ امّا به خدا ، از مادر تو نمىتوان سخن گفت ، مگر به نيكوترين شكل . حسين عليه السلام فرمود : « پس چه مىخواهى ؟ » . گفت : به خدا ، مىخواهم تو را نزد عبيد اللَّه بن زياد ببرم . حسين عليه السلام فرمود : « در اين صورت ، به خدا كه با تو نمىآيم » . حُر گفت : در اين صورت ، به خدا كه تو را وا نمىگذارم . اين سخن ، سه بار از دو سو ، تكرار شد . چون سخن در ميان آن دو بسيار شد ، حُر گفت : به من ، دستور جنگ با تو را نداده‌اند . فقط دستور داده‌اند كه از تو جدا نشوم تا تو را به كوفه برسانم . اگر ابا دارى ، راهى را در پيش بگير كه تو را به كوفه نرساند و تو را به سوى مدينه هم نبَرَد ، كه ميان من و تو ، عادلانه باشد ، تا من براى ابن زياد ، نامه بنويسم و تو نيز اگر مىخواهى به يزيد ، نامه بنويسى ، بنويسى ، يا اگر مىخواهى به ابن زياد بنويسى ، بنويسى . شايد خدا تا آن وقت ، كارى پيش آورد كه مرا از ابتلا به كار