مظلوميّت مؤمنان و موحّدان در برابر متوحّشان بيابانگرد به بىتفاوتى گذشتهاند ؛ تا از پيامبر رحمت ، جنگجويى بيافرينند كه با روحيّات حاكم بر تنازعات حكومتهاى سياستمدار ، تطابق يابد .
قبول اين روند درست يا نادرست تحقيقى ، مستلزم آن است كه بنگريم آيا محمّد صلى الله عليه و آله براى عدم درگيرى با قريش و به خاطر انصراف آنها از خشونت و هجوم به مسلمانان ، دعوتى به تفاهم و صلح و همزيستى كرده است يا نه ؟ اگر محمّد صلى الله عليه و آله ، مخالف نبرد بوده ، بايد تلاشى براى صلح كرده باشد . در غير اين صورت نمىتوان تلاش او را صلحجويانه و دفاع او را اجتنابناپذير تلقّى نمود .
نگارنده اين ابهام تاريخى را مىپذيرد . حقير كاتب ، به دور از همهء آثار و تحليلها ، اسناد اصلى سدههاى دوم هجرى را بازخوانى كرد و با تأمّل بر كلمهكلمهء آنها مدّتها با اين ابهام به سر بُرد ؛ تا عاقبت محتواى دو سند تاريخى جلبنظر نمود ؛ اسنادى كه گمان مىكنم در پاسخ به اين ابهام كفايت است . به اين سندها توجّه كنيد :
سند شمارهء 7 :
از محمّد بن جُبير مُطعِم برايم نقل كردند :
« چون قريش فرود آمدند ، پيامبر عُمر بن خطّاب را پيش ايشان گسيل داشت و فرمود : برگرديد ! » ابوجهل بانگ برداشت : « به خدا پس از اينكه خداوند آنها را در اختيار ما قرار داده است ، برنمىگرديم و نقد را با نسيه عوض نمىكنيم . » « 1 » « عن محمد بن جبير بن مطعم قال :
لما نزل القوم ، أرسل رسول اللَّه - صلّىاللَّه عليه [ وآله ] وسلّم - عمر بن الخطاب إلى قريش ، فقال : ارجعوا . . . قال أبو جهل لا نرجع بعد أن أمكننا اللَّه منهم ، و لا نطلب أثراً بعد عين ، و لا يعرض لعيرنا بعد هذا أبداً »
پس از شكست تلاش پيامبر صلى الله عليه و آله و دعوت ايشان به صلح بود كه عتبة بن ربيعه از
هامش
( 1 ) . « مغازى » ، ج 1 ، ص 45 ، متن عربى : ج 1 ، ص 61